محمدحسن جاویدی | ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ | بخش: فرهنگی اجتماعی

چرا سالهاست نمی توانیم فاجعه پایانی سال را حل کنیم؟(بررسی آسیب شناختی راهکارهای چهارشنبه سوری)

سالهاست که بازی با مواد محترقه و حادثه آفرینی در پایان هر سال شمسی، تبدیل به معضلی اجتماعی گشته و انرژی بسیاری به منظور مقابله با آن صرف می گردد. در سالهای اخیر، راهکارهای متعددی جهت حل فاجعه پایانی سال ارائه و اجرا گردیده است که در این میان می توان به بازنمایی تبعات منفی این کار در رسانه ملی، استفاده از نام «چهارشنبه سوزی» به جای «چهارشنبه سوری»، سعی در تغییر پیشینه این مراسم و هدایت آن به سمت مراسم کم خطر همچون پریدن از روی آتش، و استفاده از احساسات و عواطف همچون احترام و همدردی نسبت به آتش نشانان فداکار در سال جاری و گشت و آماده باش نیروهای نظامی و انتظامی در سطح شهرها اشاره نمود که برخی در کاهش موقت گرایش به این مراسم توفیقاتی داشته اند، اما هیچیک نتوانسته اند این مشکل را به نحو چشمگیری حل کنند.

حال این سوال مطرح است که با وجود ارائه راهکارهای متعدد و گذشت سالهای متمادی از اجرای این راهکارها و تمرکز ارگانها و نهادهای مختلف کشور بر این مسأله، چرا همچنان این معضل حل نگشته است؟

چهارشنبه سوری ؛ فاجعه پایانی سال

احتمالات موجود در مسأله

سه احتمال را می توان در این رابطه تصوّر نمود:

۱- سیاست حاکمیت جهت تخلیه کنترل شده هیجانات جامعه

لایه های امنیتی در هر حاکمیت، ممکن است راه حل هایی را در راستای کنترل اجتماعی ارائه دهند که از نظر مبانی اولیه آن حاکمیت چندان قابل قبول نباشد، اما بر اساس مصلحت و حفظ آن حاکمیت، قابل توجیه و پذیرش باشد. در چنین حالتی، فرهنگ سازی ها و تبلیغات رسانه ای علیه اینگونه مراسم، جزئی از برنامه بوده و به منظور حل مسأله انجام نمی شود. این راهکارها هرچند به طرز هوشمندانه ای طراحی گشته و هدف مورد نظر را تأمین می نماید، اما باید توجه داشت که چنین راهکارهایی ضمن اینکه ممکن است تبعات منفی بسیاری به همراه داشته باشد، با مبانی انسانی و اسلامی در تضاد بوده و در خوش بینانه ترین حالت، موجب رکود فرهنگی جامعه می شود. در واقع چنین راهکارهایی زمانی باید انتخاب شوند که راهکار جایگزین مناسب و موافق با مبانی اسلامی موجود نبوده و یا قابل اجرا نباشد، در حالی که چنین راهکاری با تجربه موفق در موارد مشابه وجود داشته و در ادامه به آن اشاره خواهد شد. این احتمال چندان قوی به نظر نمی رسد به ویژه آنکه در این مراسمات، حرکت های ضد حاکمیتی نیز شکل می گیرند.

۲- عدم توفیق حاکمیت در حل این معضل به دلیل اجرای راهکارهای نامناسب

احتمال دیگری که در این مسأله وجود دارد آن است که حاکمیت هرگز با وجود چنین معضلاتی در سطح جامعه موافق نبوده و در راستای حل آن تا کنون راهکارهای متعددی را اجرا نموده است که شاید به دلیل نامناسب بودن این راهکارها توفیق چندانی در کنترل این مسأله نداشته است. این عدم توفیق شاید تا حدود بسیاری به دلیل عدم نگاه دقیق فرهنگی – اجتماعی به مسأله و در نتیجه عدم تناسب راهکار با مسأله بوده است.

به عنوان مثال با کمی دقت در پدیده بازی با مواد محترقه می توان متوجه شد که این پدیده ناشی از هیجاناتی است که در طول سال فرصت و امکان تخلیه نیافته و در چنین شکلی بروز یافته است، حال با آگاهی از ماهیت این پدیده به خوبی می توان دریافت که بازنمایی تبعات منفی این کار در رسانه ملی هرچند تا حدودی در کاهش این پدیده و آسیب های ناشی از آن مؤثر است، اما یک راهکار موقت و کم اثر بوده و مسأله را در بلند مدت و به طور کلی حل نمی کند. همچنین استفاده از احساسات و عواطف نیز یک راهکار موقت بوده و در نهایت مشکل را در سال جاری حل می نماید و پتانسیل فاجعه ای بزرگتر در سالهای آینده را افزایش می دهد. راهکار تغییر نام نیز به دلیل به رسمیت شناختن اصل قضیه و انتقال ذهن به همان نام اصلی، ناکارآمد می باشد.

راهکار تلاش برای تغییر پیشینه اینگونه مراسمات نیز دارای دو خطای عمده می باشد. اول آنکه اصل قضیه را به رسمیت شناخته و سعی می کند آن را تلطیف نماید و این تلطیف پس از آزاد شدن انرژی و هیجانات افراد در سطح جامعه، نادیده گرفته شده و فراموش خواهد شد. دوم اینکه هرچند شاید اجرای چنین مراسماتی دارای پیشینه ای تاریخی باشد، اما به ندرت می توان افرادی را یافت با این باور به اجرای این مراسم بپردازند. در واقع، وقوع این پدیده ناشی از باور اشتباه به پیشینه تاریخی آن نیست که ما تلاش کنیم آن باور را اصلاح نموده و پیشینه بهتری را جایگزین آن سازیم. چنین راهکاری علاوه بر آنکه خود دارای پیامدهای منفی فرهنگی است، هرگز نمی تواند فاجعه پایانی سال را حل کند.

۳- وجود دست های نامرئی در  ترویج و تثبیت این معضل اجتماعی

در کنار ناکارآمدی راهکارهای اجرا شده، احتمال وجود دست های نامرئی در مسأله، قوی می نماید. در شرایطی که تلاش های بسیاری جهت حل یک مسأله صورت گرفته و بخش زیادی از انرژی یک کشور صرف اصلاح یک فرهنگ می شود، اما جامعه به سمت دلخواه حاکمیت حرکت نمی کند، می توان به وجود دست های نامرئی و انگیزه های سیاسی و اقتصادی در مسأله پی برد. شاید درآمد مناسب ناشی از فروش چنین حجمی از مواد محترقه در پایان سال، سود خوبی را نصیب افرادی کند که وارد کننده یا تولید کننده اصلی این کالاها بوده و آنها هرگز راضی به تعطیلی چنین مراسماتی نباشند. البته این به معنای بن بست در مسأله نبوده و راهکارهایی را می توان ارائه نمود که در صورت وجود هر یک از احتمالات مطرح شده، بتواند به حل کامل مسأله در بلند مدت بیانجامد.

راهکارهای پیشنهادی حل فاجعه پایانی سال

تخلیه هیجان در شکلهای مورد قبول جامعه اسلامی

تخلیه هیجانی از مدتها پیش مورد توجه دانشمندان روانشناسی اجتماعی بوده است. از نظر روانشناسان، هیجان در انسان دارای حالت هیدرولیکی است؛ یعنی به تدریج در شخص متراکم و فشرده می شود و نیاز به تخلیه پیدا می کند. اگر این انرژی به شکلی مطلوب و صحیح تخلیه شود، جنبه سازنده خواهد داشت. در غیر اینصورت، به گونه ای مخرب تخلیه می شود.

بنابراین راهبرد اصلی در چنین مسأله ای، تخلیه هیجانات افراد در شکلهای متناسب با مخاطب و مورد قبول جامعه اسلامی است. این راهبرد می تواند در قالب راهکارهای متعددی اجرا گردد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می گردد:

الف. آموزش خانواده ها، مربیان و معلمان مدارس به منظور آشنایی با نحوه تخلیه انرژی نوجوانان در شکلهای مطلوبی همچون ورزش، بازی و … .

ب. فرهنگ سازی و ترویج مستمر بازی های پرهیجان و کم خطر از سوی رسانه ملی

ج. ایجاد امکان استفاده از مواد محترقه در فضاهای باز و بیابان ها به صورت کنترل شده و زیر نظر ارگان هایی همچون سپاه و بدون برخورد نظامی

در رابطه با راهکار سوم(ج) باید گفت این راهکار قبلا نیز در مسأله ای مشابه، یعنی معضل کارهای نمایشی موتورسواران در خیابان ها و اتوبان ها اجرا گردیده و توفیق بسیاری یافته است. باید توجه داشت منظور از این راهکار، بردن افراد به مناطق نظامی همچون میدان تیر و برخورد نظامی با آنها نیست. بلکه منظور از آن، ایجاد فضایی جذاب جهت تجربه کم خطرِ هیجانِ بازی با مواد محترقه می باشد که ضمن دارا بودن هیجان بالا، از خطر پایین و فضایی دوستانه برخوردار باشد. چنین راهکارهایی کاملا توسط برادران سپاه قابل اجرا بوده و اجرای منظم آن در فواصل زمانی مختلف، موجب تخلیه هیجانی افراد می گردد.

لازم به ذکر است این راهبرد در هر سه حالت متصور در مسأله، کارگشا می باشد. به طوری که با تخلیه هیجانی افراد، هدف حاکمیت را در راستای کنترل هیجانات تأمین نموده و در عین حال مخالف اصول انسانی و اسلامی نمی باشد. همچنین هزینه های اجرای این راهبرد به مراتب از انرژی و هزینه هایی که در هفته پایان سال، جهت برقراری نظم و امنیت عمومی صرف می گردد کمتر بوده و پیامدهای منفی آن قابل مقایسه با این سنت غلط نیست. در رابطه با حالت دوم در مسأله نیز بر اساس مبانی علمی مطرح شده، کاملا مشخص می گردد که این راهبرد تناسب بسیاری با مسأله دارد و نسبت به حالت سوم نیز، مواد محترقه خریداری شده جهت استفاده در چنین فضاهایی، واردکنندگان یا تولیدکنندگان اصلی را مجاب نموده و از فشار خرید و فروش این مواد در پایان سال به شدت می کاهد.

بهره گیری از روشهای جنگ نرم

در کنار ایجاد فضایی جهت تخلیه مطلوب هیجانات، استفاده از روشهای جنگ نرم همچون تکرار، سوء تعبیر، حسن تعبیر و … جهت هدایت اذهان عمومی به سمت مطلوب، پیشنهاد می گردد.(جهت آشنایی بیشتر با این روشها، به کتاب روانشناسی و تبلیغات دکتر محمد کاویانی مراجعه گردد.)

فرم ارسال دیدگاه